مولانا محمد بن احمد بيغمى

41

داراب نامه ( فارسى )

ملول شد . گفت اى جوانمردان ملاطيه امروز روز مردانگى است . مرد مردانه در ميدان رويد و اين حرام‌زاده را مگذاريد كه زنده از ميدان بدر رود كه خيلى جوانان نامدار بدست او بهلاك آمدند . هنوز تمام نگفته كه از طرف راست سپاه ملاطيه [ يكى ] عزم ميدان كرد . بر زرده خنگى سوار گشته بود و بر گستوان نارنجى بر پشت مركب انداخته و پيش‌بندى از آئينهء چينى از پيشانى مركب آويخته و غژغاوى سبز از گردن مركب درآويخته . خداوند آن مركب جوانى آراسته ، از سر تا ناخن پاى در غرق سلاح فرورفته « 1 » آنچه مردان مرد را در روز مردى به كار آيد زراندود بر خود راست كرده . شاه سيف الدوله سوارى تمام ديد . سؤال كرد كه اين كيست ؟ نقيب سپاه گفت شاه را بقا باد . اين سوار كه در ميدان رفت ، شموط دلاورست . شاه سيف الدوله شاد شد كه شموط مرد مبارز بود ، كه چون در ميان ميدان رسيد يك نعره بر تاس زد كه اى حرام‌زاده ! جهان بدست تو داده‌اند كه هرچه خواهى كنى و هيچ‌كس نباشد كه جواب كار تو بگويد ! هم‌اكنون دمار از جان تو برآرم . منم شموط دلاور ! تاس گفت اى پهلوان با تو نيز چنان خواهد شد كه با ديگران شد . شموط در غضب رفت و نيزهء پولاد بر سينهء تاس حواله كرد . تاس نيز حمله كرد . چون چند حمله در ميان ايشان خطا شد از ناگاه تاس درآمد و بر شموط حمله كرد . شموط حملهء او را رد كرد و نيزه بر سينهء تاس زد كه از پشتش گداره كرد . تاس را بسر نيزه برداشت و گرد سر بگردانيد و بر زمين زد كه وجود او را درهم خرد كرد . مركب بر سينهء تاس جهانيد . تاس را برادرى بود پاس نام . چون برادر خود را كشته ديد آه از جان برآورد و نعره‌زنان در ميان ميدان آمد و سر راه بر شموط گرفت و گفت تو كيستى كه تاس دلاور را كشتى ؟ شموط دلاور گفت اى حرام‌زاده مرا نمىشناسى ؟ منم شموط دلاور ! پاس حمله كرد

--> ( 1 ) - در غرق سلاح فرورفته : تعبير خاص گويندهء اين داستان است . پيش ازين نظاير اين تعبير را داشته و گاه اصلاح كرده‌ايم .